تبليغاتX
گمگشته

پلکانی گذاشتم تا به خدا برسم.... اما نیمه ی راه افتادم....

دوباره راهم را آغاز کردم.... باز افتادم

چند بار این کار را تکرار کردم اما افتادم

آخر فریاد زدم و گفتم:

خدایا من می خواهم به تو برسم چرا این چنین میکنی؟

خدا گفت می خواهم ببینم تا چه حد مرا دوست داری؟....

گفتم: چگونه؟.... گفت: آنقدر تورا به زمین انداختم تا تو اعتراض کنی

و هر وقت تو این چنین کردی فهمیدم

که تو همانقدر مرا دوست داری....

گفتم: نه خدا اینگونه نیست...گفت: هست...

چون اگر مرا دوست داشتی هر چقدر هم می افتادی

باز به خاطر من و عشق من هیچ نمی گفتی...

 

من باز به خاطرت از جایم بلند میشوم و هیچ اعتراضی نمیکنم

دوستت دارم

تقدیم به عزیزترینم M


 

نوشته شده توسط سحر در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 ساعت 20:12 موضوع | لینک ثابت


 

خودکشی بهشت است

 

 

وقتی که زندگی برایت جهنم باشد

 

 


 

نوشته شده توسط سحر در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 20:3 موضوع | لینک ثابت


تقدیم می کنم به اولین و آخرین عشقم تنها فرشته روی زمین فقط   M

 

 

در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود. وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان

 

و دلسوختگان . قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو

 

اعلام کرد و سپس محکوم شدم به تنهایی و مرگ . کنار چوبیه دار از

 

من خواستند تا اخرین خواسته ام را بگویم و ومن گفتم : به تو بگویند ...

 

 دوستت دارم M

 

امید را هیچ وقت ازکسی نگیرید شاید این تنهاچیزی است که او دارد

 

 

مرگ آن نيست كه در قبره سيه دفن شوم - مرگ ان است كه از خاطره تو با همه ي خاطره ها محو شد

 

 

مي گن خدا بهترين نعمتش رو به بهترين بنده ش ميده ... ولي من که بهترين بنده ش نيستم ..پس چرا تورو به من داده ؟!؟

 

 

تقديم به عزيزترين زندگيم M

 

 

 


 

نوشته شده توسط سحر در سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 11:15 موضوع | لینک ثابت


بدجوري به هم ريخته بودم ... 

خوابم نمي اومد تو اتاقم درازكشيده بودم و هي غصه مي خوردم ...


از بدي زمونه از بدي اقبال ...


از بي فكري خودم از بدشانسي خودم ...


از تنهايي ...
از احساس هاي بي پاسخ كه تلختر از اون نيست ...


از دوري ...


دوري از خودم دوري از بهترين  زندگيم ...


از بعضي جواب هايي كه شنيدم ...


از بعضي سوظن هايي كه نسبت به زندگی توي دل بعضيا شكل گرفته ...


و از اينكه حتي چاهي هم نيست كه درد دل هاي منو بشنفه ...


هيچ كس ...


هيچ چيز ديگه برام نومونده و ديگه من

 

هیچم

ای عزیزترینم من همیشه عاشقت خواهم ماند و منتظرت حتی اگر در اون دنیا

تقديم به امید زندگیم برای معنای زندگیمM


 

نوشته شده توسط سحر در سه شنبه یکم آبان 1386 ساعت 21:53 موضوع | لینک ثابت


 

خسته ام از نوشتن کلام عشق....

خسته ام از عشق نوشتن....

اگر نیز گهگاهی می نویسم به خاطر وجود تو است نازنینم...

اگر عشق برایم ذره ای معنا دارد ، و اگر ذره ای از

احساس آن در وجودم باقی مانده است به خاطر وجود تو است

 ای بهترینم....

تو نباشی همان یک ذره عشق نیز در وجودم نخواهد بود!


دیگر عشق برایم هیچ معنایی نخواهد داشت ...

اگر مینویسم از عشق ، بدان که تنها از تو و از عشق تو می نویسم....

مینویسم که تو بهترینی .. مینویسم که تو لایق ترینی....

مینویسم تا بخوانی و به خودت افتخار کنی...

افتخار کنی که مانند تو کسی نیست!

مثل تو کسی عاشق نیست ، به پاکی و نجابت تو
کسی در این دنیا پیدا نخواهد شد!

تو پاکترینی ، تو بهترینی ای نازنینم...

تا زمانی که تو برای من باشی ، عشق من باشی خواهم نوشت ...

تمام این احساسات عاشقانه که در این گمگشته  میخوانی

برای تو و به خاطر وجود تو هست....

اگر اینهمه احساسات زیبا در وجود من است ، به خاطر تو هست و

همه آنها را مدیون تو هستم عزیزم....

میدانم که بعد از تو دیگر تنهایم و عشقی را نخواهم یافت زیرا عشق

واقعی در این زمانه دیگر نیست ، و اگر هنوز کلامی از عشق

در این دنیاست آن عشق و آن کلام مقدس تویی!

و افتخار میکنم به خودم که همان یک عاشق
واقعی در این دنیا نیز عشق من است!

عزیزم تو را خیلی دوست میدارم ....

ای اولین و آخرین عشق در این دنیا تو را می پرستم و
                                               دیوانه وار عاشقت هستم...
 
تقدیم به کسی که عزیزترینم است
M
 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط سحر در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 ساعت 21:4 موضوع | لینک ثابت


يادته يه روز بهم گفتي هر وقت خواستي گريه کني

برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهت

بخنده ...گفتم اگه بارون نيامد چي؟ گفتي اگه چشماي

تو بباره آسمون گريش ميگيره ...گفتم :يه خواهش

دارم وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نذار -

گفتي به چشم ...حالا من دارم گريه مي کنم و آسمون

نمي باره ........تو هم اون دور دورا ايستادي به من

مي خندی .


 

نوشته شده توسط سحر در سه شنبه دهم مهر 1386 ساعت 11:39 موضوع | لینک ثابت


به اسانی میشه در دفترچه تلفن کسی جایی پیدا کرد

ولی به سختی میشه در قلب او جایی پیدا کرد

به راحتی میشه در مورد اشتباهات دیگران قضاوت کرد

ولی به سختی میشه اشتباهات خود را پیدا کرد

به راحتی میشه بدون فکر کردن حرف زد

ولی به سختی میشه زبان را کنترل کرد

به راحتی میشه کسی را که دوستش داریم از خود برنجانیم

ولی به سختی میشه این رنجش را جبران کرد

به راحتی میشه به رویاها فکر کرد

ولی به سختی میشه به انها رنگ حقیقت بخشید

به راحتی میشه به کسی قول داد

ولی به سختی میشه به ان عمل کرد

به راحتی میشه دوست داشتن را به زبان آورد

ولی به سختی میشه انرا نشان داد

به راحتی میشه گرفت

ولی به سختی میشه بخشش کرد

به راحتی میشه بک دوستی را با حرف حفظ کرد

ولی به سختی میشه به ان معنا بخشید

و در آخر:

به راحتی میشه این متن را خواند

ولی به سختی میشه به آن عمل کرد......


 

نوشته شده توسط سحر در سه شنبه سوم مهر 1386 ساعت 12:23 موضوع | لینک ثابت


اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري رد ميشي بر ميگرده نگات ميكنه، بدون براش مهمي 

 

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي افتي برميگرده با عجله مياد به سمتت، بدون براش عزيزي

 

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي خندي برميگرده نگات ميكنه، بدون براش قشنگي

 

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري گريه ميكني باهات اشك ميريزه، بدون دوستت داره

 

اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري با يكي ديگه حرف ميزني تركت ميكنه، بدون عاشقته

 

 

شايد يه كسي شب ها براي اينكه خواب تورو ببينه به خدا التماس مي كنه ، 

شايد يه كسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه ،

مطمئن باش يه كسي شب ها به خاطر تو توي درياي اشك مي خوابه ،

ولي تو اون رو نمي بيني!


 

نوشته شده توسط سحر در شنبه سی و یکم شهریور 1386 ساعت 21:14 موضوع | لینک ثابت


 

عشق از دید آدمها

عشق از ديد يه رياضي دان: عشق يعني دوست داشتن بدون فرمول .

(جمله عاشقانه: آه عزيزم به اندازه سطح زير منحني دوست دارم

 

عشق از ديد اصغر كاردي(در زندان): مرامتو عشقه، عشقي.

(جمله عاشقانه: چاقو خوردتيم لوتي...)

 

عشق از ديد يك راننده: راديات (رادياتور) عشق من از برايت جوش آمده، باور نداري بر آمپرم بنگر

(جمله عاشقانه: عيزم دوست دارم...بو بو بوغ)

 

عشق از ديد يك هنرمند: عشق يعني تبلور احساسات پاك انسان به سبك پست مدرنيسم.

(جمله عاشقانه: عزيزم صداي تو همچون گام سل مينور برايم آرامش بخش است)

 

عشق از ديد كسي كه در عشق شكست خورده: عشق يعني كشك.

(جمله عاشقانه: برو كشكتو بساب)  


 

نوشته شده توسط سحر در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 ساعت 22:8 موضوع | لینک ثابت


دوست داشته باش و زندگی کن!زمان برای همیشه از آن تو نیست

............ ..

چقدر سخت است منتظر کسی باشی که هیچ وقت فکر آمدن نیست!

............ ...

روحی که یک بار سایه خدا را دیده باشد ، هرگز از اشباح ابلیسان نخواهد ترسید

............ ..

خداوند به فرشتگان عقل داد، بدون شهوت.حيوانات را شهوت داد، بدون عقل و انسان را شهوت داد با عقل ؛ هر انساني که عقلش به شهوتش غلبه کند از فرشتگان بهتر است و هر انساني که شهوتش بر عقلش غلبه کند بدتر از حيوان است

............ .

زمانی که متولد شدم یکی تو گوشم گفت تا آخر عمر با تو هستم! خندیدم و گفتم:تو کی هستی؟ گفت: غم و تنهایی

............

اگه مثل اشک تو چشمام بودی برای نگه داشتنت تا آخر عمر گریه نمیکردم

............

می دونستی اشک گاهی از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسی می تونی هدیه کنی اما اشک رو فقط برای کسی می ریزی که نمی خوای از دستش بدی

............ .

هر گاه دیدی در اوج قدرت هستی به حباب فکر کن!

............ .

نازم به ناز آن کی که ننازد به ناز خویش / ما را به ناز فروشان نیاز نیست / تا خدا بنده نواز است به بنده چه نیاز است!

............

اگر تمام شب را در حسرت از دست خورشید سر کنی لذت دیدن ستاره ها رو هم از دست می دهی!

 

 


 

نوشته شده توسط سحر در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 ساعت 18:0 موضوع | لینک ثابت


چشمهايم را كسي به زور مي بندد ... چشمهايم را اگرببنديد پلكهايم بي وقفه تلاش خواهند كرد ... هيچ كس كورتر از آنكه نگاه نمي كند نيست ... پروانه بايد در باد رها باشد ... قفس جاي پرزدن ندارد اين را همه مي دانند ... تعجب من بارها از اين است كه ميان اعداد گيج شده اند بعضيها ... ! دلم پروانه اي در مشت ايشان است ..من به نقطه تحمل رسيدم و اينك پرواز كردن كم كم از ياد من خواهد رفت ... زيار انديشه هايم ،‌انگيزه هايم و اميدهايم دفن مي شوند در اين قفس ... خدايا پرواز را در حافظه ام حفظ كن تا روزي كه درهاي قفس را باز كنم و مشت گره كرده ايشان مرا به فضا پرتاب كند


 

نوشته شده توسط سحر در شنبه دهم شهریور 1386 ساعت 20:43 موضوع | لینک ثابت


عشق دریاست

مشكل دريا نيست. مشكل ماييم كه بدون توجه و
 
 آمادگي به دريا ميريم. تو كه در كنار دريايي بگو. از
 
دريا آرامتر وجود داره ؟؟؟؟ از دريا خشمناكتر وجود
 
داره ؟؟؟؟ از دريا ...... اما هميشه مردم براي رسيدن
 
به اون و داخلش شدن ، مشتاقن !!!.عشق همون
 
درياي ماست.همه ازش لذت ميبرن اما اوني تو دريا
 
آسيب نميبينه كه به اندازه خودش جلو ميره. يه آدم
 
ناشي بايد لب دريا دراز بكشه و لب دريا ، آب بازي
 
كنه!!! جلوتر رفتن اون ، مرگ و نابودي اونه!!!!!
 
بخدا عشق بد نيست،، بدي از ناشي بودن خودمونه.
 
حالا اشكاتو پاك كن و امشب وقتي خواستي بخوابي ،
 
با خودت تصميم بگير كه قبل از رسيدن به اين دريا ،
 
شناگر ماهري بشي


 

نوشته شده توسط سحر در یکشنبه چهارم شهریور 1386 ساعت 22:9 موضوع | لینک ثابت


عشق،عشق می آفريند       
                                 عشق زندگی می بخشد
زندگی رنج به همراه دارد 
                                   رنج دلشوره می آفريند
دلشوره جرات می بخشد  
                                 جرات اعتماد به همراه دارد
اعتماد اميد می آفريند   
                                   اميد زندگی می بخشد
زندگی عشق می آفريند    
                                   عشق،عشق می آفريند  

      واز عشق مردن سفريست به سوی خدا...



 

نوشته شده توسط سحر در یکشنبه چهارم شهریور 1386 ساعت 20:31 موضوع | لینک ثابت


هیچ کس ویرانیم را حس نکرد

وسعت تنهاییم را حس نکرد

در میان خنده های تلخ من

گریه های پنهانیم را حس نکرد

در هجوم لحظه های بی کسی

درد بی کس ماندنم را حس نکرد

آن که با آغاز من مانوس بود

لحظه پایانیم را حس نکرد


 

نوشته شده توسط سحر در شنبه سوم شهریور 1386 ساعت 21:16 موضوع | لینک ثابت


هرگاه نتوانستی گناه کاری را ببخشی بدان از بزرگی گناه او نیست بلکه از کوچکی و صغیری قلب توست .

چرا ؟آخه چرا وقتی یه نفرو از  ته ته  دل دوستش داری

 

تازه میفهمی نگاه اون دنبال یکی دیگست

 

ای خداااااااا........تاکی باید تحمل کنم؟؟؟؟؟

 

خدایا در تنها ترین تنهاییم تنها کسم تنهایم

گذاشت....................................................


 

نوشته شده توسط سحر در پنجشنبه یکم شهریور 1386 ساعت 19:42 موضوع | لینک ثابت


هنوز هم فراموشت نکرده ام 

      
بااين که فراموش شده ام


هنوز هم صدايت را مي شنوم


با اين که صدايم نکرده اي


هنوز هم همه جا مي بينمت


با اين که به ديدنم نيامده اي


هنوز هم  با عشق تو پا بر جام


با اين که خودت را زير بار عشق ديگري شکسته اي


هنوز هم همان طور مقدس دوست ميدارمت


با اين که زندگي خود را به تباهي کشانده اي


هنوز هم چشماني به اشتياق نگاهت منتظرند


با اين که چشم به چشم  ديگري دوخته اي


هنوز هم دلواپس دل نگراني هاي توام


با اين که از همه ادما بريده اي


هنوز هم نمي توانم گرد غم رو روي صورتت تحمل کنم


با اين که شنيده ام خودت را باخته اي


هنوز هم دوست دارم شانه ام تکيه گاهي براي شانه ات باشد


با اين که شانه هايم زير بار اين عشق شکسته است


هنوز هم از اميد حرف ميزنم


با اين که تو از زندگي خدا حافظي کرده اي


هنوز هم نميدانم دست سرنوشت چرا گره دوستي ما را گسست


با اين همه ميدانم

 
من هنوز به تو ايمان دارم و تو.......... 


 

نوشته شده توسط سحر در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 ساعت 20:47 موضوع | لینک ثابت


عشقولانه

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.

 براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده .

 براي عشق گريه كن ‏ولي به كسي نگو.

 براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.

 براي عشق پيمان ببند ولي پيمان ‏نشكن .

 براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير .

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن .

 براي ‏عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن .

 براي عشق بمير ولي كسي رو نكش .

 براي عشق خودت باش ‏ولي خوب باش


 

نوشته شده توسط سحر در سه شنبه سی ام مرداد 1386 ساعت 13:3 موضوع | لینک ثابت



چشمانم چه گناهي كرده اند كه بايد اين همه اشك بريزند …

دستهايم چه گناهي كرده اند كه بايد اين همه از سردي نا توان باشند…

پاهايم چرا بايد اين همه خسته و نا توان باشند…

چهره ام چرا بايد
این همه پريشان و غم زده باشد…

قلبم چرا بايد شكسته و
پر از شور و التهاب باشد…

دلم چه گناهي كرده است كه بايد در قفس دلي ديگر اسير باشد…

احساسات پاك من چه گناهي كرده اند كه بايد اينك دروغين و پر از ريا باشند…

زندگي ام چرا بايد اين همه پر از اضطراب و ترس و نا اميدي باشد….

من چرا بايد در اين راه سخت و دشوار و پر از مانع قرار بگيرم و راهي براي بازگشت

نداشته باشم…

گناه من چه بوده است اي خدا؟… چرا بايد تاوان اين همه سختي و
غم و غصه را

بدهم؟…

آري گناه من عاشق شدن است ....


 

نوشته شده توسط سحر در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 ساعت 22:37 موضوع | لینک ثابت


آرام در کنار پنجره ام نشسته ام


 

و دل داده ام به صداي باران


 

 که اشک هايم را زمزمه مي کند.


 

داستان دلتنگي بلند است


 

و فرصتي نمانده براي گفتن،


 

شايد وقتي ديگر، بگويم،از تنگي قفس!


 

نوشته شده توسط سحر در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 ساعت 16:19 موضوع | لینک ثابت


کاش هرگز به دنیا نیامده بودم.

و حال که آمده ام کاش زود تر مرگم فرا می رسید

اخر چگونه می توان در این دنیا زندگی کرد ؟؟؟

دنیایی که آدمها در ان روزی چند بار عاشق می شوند

دنیا یی که در آن عشق را تنها در ویترین کتابفروشی ها میتوان یافت .

دنیا یی که در آن محبت و صداقت مرده و جای انها را بی وفایی و دروغ گرفته

دنیا یی که در آن دروغ عادت... بی وفایی قانون..... و دل شکستن سنت است

دنیایی که در آن عشق را باید به بها خرید


 

نوشته شده توسط سحر در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 ساعت 13:16 موضوع | لینک ثابت